مديريت كيفيت -- Quality Management

آسـيب شـناسـي تصـميم گيري در سـازمانها

"مسـائل امروز ناشي از راه حل هاي ديروز اسـت"
"پيتر سنگه"



امروزه، خطا در تصميم گيري مديران به ويژه زماني كه عدم قطعيت اطلاعاتي و عوامل پيچيده محيطي و به سرعت در حال تغيير مطرح است، بسيار رايج است.
در سازمان ها در بسـياري موارد واكنش ها و تصميم گيري هاي مبتني بر "خويشتن ـ محوري " و "خود شيفتگي" منافع سازمان را به خطر مي اندازد.
نمونه اي از اين واكنش ها به شرح زير است:

1- اصرار بر ادامه راه غلط
در اغلب سـازمان ها اين اشتباه رايج وجود دارد كه يكدندگي و سر سختي در تصميم از ارزشهاي رايج مديريتي است. در صورتيكه بايد جريان اطلاعات بازخور منفي يا مثبت به سوي تحليل گران تصميم سد نشود و ارزش هاي مديريت نيز به نحوي تعريف شود كه تغيير يك تصميم غلط يك خصوصيت مثبت تلقي گردد، نه نشانه ضعف مديريت.

2- توجيه تصميم غلط بجاي تجزيه و تحليل و ريشه يابي
يكي از مكانيزم هاي رايج در اين مورد موجه جلوه دادن خطا توسـط حلقه اي از اطرافيان مقام تصميم گيرنده و يا سعي در ايجاد فضـاي ابـهام اطلاعاتي، اختفاي اطلاعاتي در سـازمان مي باشد. در عصر اطلاعات نمي توان با ابزار قدرت عصر كشاورزي و فئودالي مديريت نمود.

3- تصميم گيري بدون مطالعه كافي و اجراي تصميم بدون پيـش بيـني و بسـيج منابع
عدم ارزيابي درسـت از امكانات و منابع بالقـوه و توانـايي ها و ضعـف هاي داخلي و ارتباط آن با فرصت ها و تهديد هاي بيروني همواره در كشور ما باعث شده است پروژه هاي زيادي بدون مطالعه كافي شروع ولي بسياري از آنها در نيمه راه رها شده و سرمايه هاي ملي دفن شوند.(5500 طرح و پروژه عمراني نيمه كاره در كشور)
در مورد سازمان هايي كه در اداره پروژه هاي موجود دچار مشكلاتي از قبيل عدم برنامه ريزي و كنترل هزينه، عدم سازماندهي جريان نقدينگي منفي، تحميل هزينه هاي تأمين سرمايه به هزينه هاي واقعي پروژه و ساير مشكلات مديريتي هستند نيز گرفتن پروژه هاي بيشتر به زياد شدن شـكاف هزينه و درآمد و در نهايت متوقف شدن همه پروژه ها مي انجامد.

- عدم اعتقاد به حافظه سازماني و يادگيري سازماني
در عصر اطلاعات كه در آن بسر مي بريم، يكي از چالش هاي اصلي مديريت سازمانها تبديل اطلاعات به دانايي و سپس خرد سازماني (Organizational Wisdom) است. يكي از مهمترين عوامل موفقيت 500 شركت اول توسعه يافته در دنيا كه هر ساله در نشريه FORTUNE 500 معرفي مي شوند، اعتقاد عملي به حافظه سازماني (Organizational Memory) و يادگيري سازماني و پياده كردن اصول سازمان يادگيرنده (Learning Organization) و فرآيند تشكيل دانايي سازماني است:
1- تفكر سيستماتيك: آموختن اينكه چگونه هم "جنگل" را ديد و هم "درختان" را.
2- آموزش انسانهايي كه فرداي سازمان را مي سازند.
3- مدلهاي ذهني (Paradigm)
4- ايجاد تصوير آرماني مشترك (Shared vision)
5- فراگيري تيمي
در مديريت امروز شركت هاي موفق دنيا، غير ممكن است كه در رأس مجموعه همه مسائل حل شوند و همگي پيرو فرامين يك نفر در شـركت باشـند و تنها سازماني مي تواند به برتري در سطح شركت هاي موفق دسـت يابد كه از قابليت ها، انگيزه ها و ظرفيت هاي يادگيري افراد در تمامي سطوح سازمان به نحو احسن بهره برداري نمايد. در سازماني كه افكار مسئولان مملو از وقايع روزمره است و همه در حال خاموش كردن آتش هستند، نمي توان صحبت از يادگيري كرد.

5- بيماري "دشمن جايي آن بيرون است"بيماري "دشمن جايي آن بيرون است" ناشي از نگرش غير سيستماتيك به مسائل است و زماني كه عملكرد خودمان منتج به نتايجي مي شود كه برايمان آزاردهنده است آنها را ناشي از عملكرد ساير افراد به ويژه محيط بيروني مي دانيم.

. سازمان يادگيرنده: عبارت است از مهارت و توانايي سازمان در ايجاد، كسب و انتقال دانش و بينش جديد (گاروين، 1993)

------------------------------------
اصل مقاله در تاريخ ۹/۱۱/۱۳۷۴ نوشته شده است . همتي ۹/۱۱/۱۳۸۱
+ Gholamreza Hemmatee ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸۱
comment نظرات ()